تبليغاتX
نوشته های من
جمعه 29 تیر1386
کلمه ای که ...

کلمه ای که درکش نکردم.

نکردیم.

چرا دنبال دوستیم؟

تا از تنهایی درمون بیاره؟

اگه نیاورد چی؟

در می آره.

اگه نیاورد؟

می خوای چیو بفهمی؟

دوستم منو از خانواده ام جدا کرد.

خب؟

گفت من تنهات نمی گذارم.

    ولی ...

ولی تنهات گذاشت نه؟

آره.

حالا چی داری؟

تنهایی.

    تنهایی.

دوست واقعی خداست.

     بعد پدر و مادر.

     بعد هم اگه شد خواهر و برادر.

یعنی بعد دیگه ...

دیگه بعدی نداره.

چرا؟

بعد اون یعنی یه پوشه جدید.

    پوشه قبلی را باید پاک کنی و یه پوشه جدید بسازی.

؟

تو هم همین کار رو کردی. مگه نه؟

آره.

حالا چی داری؟

تنهایی.

من چی دارم؟

    یک پوشه پر از دوست های جدید.

چه جوری؟

اولین دوست من خدا بود.

خب.

دوستای خدا هم دوستای من اند.

     من سراغ پوشه بعدی نرفتم ولی حالا یک عالمه دوست دارم.

     یک عالمه ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:42  توسط دختر یخی  | 

پنجشنبه 28 تیر1386
چه بگویم؟

چه بگویم؟

زندگی زندگی باید کرد

 

مردم کار می کنند.

چرا کار می کنند؟

تا پول در بیاورند.

چرا پول در می آورند؟

تا زندگی کنند.

چرا زندگی می کنند؟

نمی دانم

نمی دانم که چگونه جواب دهم.

 

زندگانی

زندگانی

زندگی باید کردزندگی تکراری است.

 شاید هم برای من تکراری است

چرت و پرت می گویم

زیرا نمی دانم

نمی دانم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:0  توسط دختر یخی  | 

شنبه 23 تیر1386
کی می آیی؟

منتظریم.

خیلی وقت هست که منتظریم.

پس چرا نمی آیی؟

شاید داری آماده می شوی؟

نقشه می کشی؟

یار جمع می کنی؟

جنگ است.

خون است.

می دانم که می آیی.

می دانم که می آیی و مارا نجات می دهی.

عدالت.

کلمه سختی است.

بزرگ است.

مفهوم دارد.

اما...

اما راه حل است.

و تو حل کننده این مشکلی.

می آیی.

می آیی.

می دانم که می آیی.

ما منتظریم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:58  توسط دختر یخی  | 

دوشنبه 18 تیر1386
مردم نشان می دهند با دست

مردن ماهی را

می خندند به آن

بدان که بدانند چرا؟

 

چرا هیچ کش نمی گرید

     و قتی ماهی ای می میرد؟

     چرا همه خوشحال اند؟

     و نشان می دهند با دست ماهی را

     ماهی ای که می سپارد جان.

     و تقاضای یک نفس دارد.

باید مردم غذا بخورند.

درست!

     ولی چرا می خندند؟

    چرا ماهی را نشان می دهند با دست؟

    چرا خوشحال اند؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:12  توسط دختر یخی  | 

چهارشنبه 13 تیر1386
قبلا

در گذشته

در قدیم

می گفتم:

چرا ناراحتی؟

چرا گریه می کنی؟

مشکل داری؟

حلش کن.

کاری نداره.

اگه که یک بچه ۶ ساله ای برو به بابات بگو که دوست داری با مامانت غذا با هم بخوریم.

می گفتم حلش کن.

چیزی نیست.

اما...

اما خودم نمی تونم حل کنم.

نمی تونم...

نمی تونم... .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:39  توسط دختر یخی  | 

جمعه 1 تیر1386
دنیا

دنیاچیست؟

جایی که به مسافرت می آییم.

    جایی که در آن رهگذریم.

دنیای به این بزرگی؟

    فقط یک ایستگاه بین راه است؟

    باور نمی کنم.

    پس بهشت چقدر می تونه بزرگ باشه!

    واااااااااااااااااااااااااااااای!

    اندازه؟

    ابعاد؟

    Cm ؟

    M ؟

    Km ؟

 نه.

     غیر قابل اندازه...

       Erroer 

 Erroer                                                                             

 Erroer                                                                           

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:47  توسط دختر یخی  |